چ زود میگذره ...

خرید بک لینک

روزها دنبال هم میگذرن و شدید حس و حال بدی دارم ک هیچ کاری نکردم ... و هفته های اخر پایان ترم ... حجم جزوه های ننوشته و درس های نخونده ... میانترم هایی ک ب پایان ترم وصل شده .... پایان ترم های دروس عملی ... و از همه قشنگ ترش خوابگاهی بودن و داشتن یه هم اتاقی لجباز و گند اخلاق ک یک تنه تونسته اعصاب ۳ نفرمون رو خط خطی کنه ... بهانه گیری های بهارک و دلتنگیاش و حال ِ جسمانی این روزاش .... غرغرای رعنا ... و فاطمه ای ک همه رو باهم باید به دوش بکشه ک نکنه دختراش اخم به ابرو بیارن ... هیچوقت فکر نمیکردم با بهار و رعنا اینقدر صمیمی شم ک ی چین به صورتشون ؛ قلبم رو مچاله کنه ... دو شب ِ در حالی ک هممون میدونیم چقدر از درون نابودیم ، به تَرَک دیوار هم میخندیم تا شاید ازون فشار کم شه ... خنده هایی ک نذاریم اشک هیچ کدوممون بریزه ... اصلا هم به رو خود نیاوریم ک امتحان داریم اصلاااا .... و بماند ک فردا هر سه تامون امتحان میان ترم حذفی داریم و از پنجشنبه کتاب و جزوه جلومون و فقط نگاه هم میکنیم .... بهارکی ک هر یک ساعت میگه اگر این دو سال و نیم باقی مونده مثل این یک سال و نیم زود بگذره چی کار کنم ؟ اگر دور بشیم از هم چی میشه ؟ و رعنایی ک با زیرکی تمام بحث رو عوض میکنه ... و من ک الان تنها تو اتاق نشستم و به تختامون نگاه میکنم .... به روزایی ک گذشت ... الان باید طبق یه قاعده امتحان فردا رو خوند اما حس و حالم اجازه نمیده ... یک دور خوندمش و ولی حتما باید مرور شه ... الان ک باید برم دانشگاه کلاس دارم و عصر هم استخر ... عملا وقتی نمیمونه ... اما به این روزا فکر میکنم ک حتی وقتی دانشگاهیم و دو سه ساعت دور از هم پیاما و زنگایی ک بهم میزنیم ... الان بگم دلم تنگشونه که از صبح ندیدمشون ، قابل درکه ؟ ...

پ.ن. برم درس بخونم دیگه ... خیلی حرف زدم ...

پ.ن. امتحان فردا به خیر بگذره .... امتحان های عملی رو ی کاریشون میکنم ...

پ.ن. من در هر لحظه خدا رو دارم ❤

.........

ما را در سایت ...... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:58

صفحه بندی